چرا ما انتقادپذیر نیستیم؟

بسیاری از ما در گفتار می‌گوییم: «من کامل نیستم، من هم اشتباه می‌کنم و عیب و نقص دارم.» اما کافی است کسی واقعاً یکی از همان عیب‌ها و اشتباهات را به ما گوشزد کند.

یادداشت مهمان_محمد فنائی‌اشکوری استاد حوزه و دانشگاه: اگر کسی با نهایت احترام و خیرخواهی به ما بگوید: «اینجای کار تو اشتباه است»، چه واکنشی نشان می‌دهیم؟ آیا واقعاً گوش می‌دهیم و درباره سخنش فکر می‌کنیم، یا فوراً به دنبال دلیل و بهانه‌ای می‌گردیم تا ثابت کنیم او قصد قضاوت، تخریب یا دشمنی با ما را دارد؟

چرا بسیاری از ما آدم‌ها انتقادپذیر نیستیم؟ چرا خودمان به‌راحتی از دیگران، رفتارشان، تصمیم‌هایشان و حتی شخصیتشان انتقاد می‌کنیم، اما وقتی نوبت به خودمان می‌رسد، کوچک‌ترین انتقاد را برنمی‌تابیم؟ چرا دوست داریم دیگران همیشه از ما تعریف کنند و سخنان خوشایند بگویند؟ چرا تملق و تأیید را دوست داریم، اما تذکر و نقد را دشمنی تلقی می‌کنیم؟

نکته عجیب‌تر این است که بسیاری از ما در گفتار می‌گوییم: «من کامل نیستم، من هم اشتباه می‌کنم و عیب و نقص دارم.» اما کافی است کسی واقعاً یکی از همان عیب‌ها و اشتباهات را به ما گوشزد کند؛ آن‌وقت معلوم می‌شود که این جمله را شاید فقط در زبان پذیرفته‌ایم، نه در عمق وجودمان.

چرا وقتی کسی عیبی را در ما نشان می‌دهد، به جای اینکه ابتدا درباره سخنش فکر کنیم، برآشفته می‌شویم؟ آیا دارد به ساحت مقدس «من» توهین می‌کند؟ چرا به سراغ انگیزه او می‌رویم؟ می‌گوییم حسادت می‌کند، کینه دارد، قصد تخریب دارد، خودش مشکل دارد یا از روی دشمنی حرف می‌زند.

پاسخ به این پرسش‌ها یک واژه مهم است: «خودشیفتگی»؛ به‌ویژه وقتی به شکل افراطی در شخصیت انسان ریشه دوانده باشد.

اما مسئله اینجاست که حتی همین واژه نیز برای بسیاری قابل پذیرش نیست. اگر به کسی گفته شود «شاید در این رفتار، رگه‌هایی از خودشیفتگی وجود داشته باشد»، ممکن است آن را توهین، تحقیر یا دشمنی تلقی کند. گویی درست در همان لحظه‌ای که درباره یک ویژگی شخصیتی با او صحبت می‌کنیم، خودِ واکنش او به نقد، نمونه‌ای از همان ویژگی می‌شود.

ظاهراً یکی از خط قرمزهای جدی بعضی از ماها، خودِ ما هستیم. می‌توانیم همه را نقد کنیم، اما وقتی آینه را مقابل خودمان می‌گذارند، ناگهان آینه را متهم می‌کنیم که تصویر را درست نشان نمی‌دهد!

آینه چون نقش تو بنمود راست

خود شکن، آیینه شکستن خطاست

مؤمن باید برای مؤمن آینه باشد؛ یعنی عیب او را از سر خیرخواهی به او نشان دهد، نه برای تحقیر و سرزنش.

در آموزه‌های اخلاقی نیز دوستی واقعی صرفاً به تعریف و تمجید خلاصه نمی‌شود؛ گاهی بزرگ‌ترین خدمت یک دوست این است که عیبی را به ما نشان دهد که خودمان نمی‌بینیم. دوستی که همیشه ما را تأیید می‌کند، لزوماً بهترین دوست ما نیست. گاهی کسی که با احترام، صادقانه و از سر خیرخواهی می‌گوید «اینجا اشتباه کردی»، بیشتر از کسی که همیشه ما را تحسین می‌کند به ما خدمت کرده است.

البته انتقاد کردن نیز آداب خود را دارد. هر سخنی که با عنوان «نقد» گفته شود، الزاماً خیرخواهانه، درست یا منصفانه نیست. ممکن است نقدی از روی خشم، تحقیر، حسادت یا سوءنیت بیان شود.

بنابراین انتقادپذیری به معنای پذیرفتن کورکورانه هر حرفی نیست؛ بلکه یعنی بتوانیم بدون واکنش هیجانی، محتوای سخن را از نیت گوینده جدا کنیم، درباره آن فکر کنیم و از خود بپرسیم: «آیا ممکن است حتی بخشی از این حرف درست باشد؟» این شاید یکی از سخت‌ترین تمرین‌های اخلاقی انسان باشد.

واقعیت این است که مشکل همیشه در شیوه بیان دیگران نیست؛ گاهی مشکل این است که ما تصویری بیش از اندازه مثبت و بی‌نقص از خود ساخته‌ایم و حاضر نیستیم خدشه‌ای به آن وارد شود.

به گمانم، یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که هر استاد اخلاق، مربی تربیتی، روان‌شناس، معلم و مصلح خیرخواه باید به مخاطب خود بیاموزد، هنر انتقادپذیری است.

پیش از آنکه به انسان صدها توصیه اخلاقی درباره صبر، تواضع، انصاف، اصلاح رفتار و خودشناسی بدهیم، باید به او یاد بدهیم که بتواند خودش را از بیرون ببیند؛ بتواند بشنود که دیگری درباره او چه می‌گوید؛ بتواند بدون خشم، دفاع فوری و حمله متقابل، احتمال خطای خودش را بررسی کند.

انسانی که نمی‌تواند هیچ نقدی را بشنود، حتی اگر هزاران سخن اخلاقی بداند، در مسیر اصلاح خود با مانع بزرگی روبه‌روست.

انتقادپذیری یعنی پذیرفتن این حقیقت ساده اما دشوار که من ممکن است خودم را آن‌گونه که هستم نبینم. ممکن است دیگران چیزی را در من ببینند که خودم نمی‌بینم.

شاید بلوغ اخلاقی دقیقاً از جایی آغاز شود که بتوانیم با خودمان صادقانه بگوییم: «ممکن است من هم اشتباه کنم»؛ حتی اگر شنیدن آن برایم خوشایند نباشد.

آیا ما واقعاً انتقادپذیریم، یا فقط تا زمانی انتقاد را دوست داریم که متوجه دیگران باشد؟

متأسفانه خودخواهی و خودبزرگ‌بینی و خودشیفتگی بد بلایی است! بلایی است پنهان که شخص مبتلا، آن را نمی‌بیند.