نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
لطفا پاسخ را به عدد انگلیسی وارد کنید:
مرا به خاطر بسپار
بررسی روند رشد قیمت مسکن در شهرستانهای استان تهران از سال ۱۳۹۱ تا ابتدای ۱۴۰۵ نشان میدهد بازار مسکن بهشدت دوقطبی و نابرابر عمل کرده است. برخلاف تصور رایج مبنی بر اینکه خرید مناطق ارزانتر بازدهی بالاتری دارد، دادهها حاکی از آن است که در اغلب موارد بیشترین رشد قیمتی در مناطقی رخ داده که همزمان با کیفیت بالاتر سکونت، از تقاضای پایدار و عرضه محدود برخوردار بودهاند. شمیرانات با ثبت رشد ۱۷۰ برابر در ۱۴ سال، بیشترین افزایش قیمت را در استان تهران داشته است که تقریباً ۳.۵ برابر رشد میانگین شهر تهران است. شهر تهران کمترین رشد یعنی فقط ۴۹ برابر افزایش قیمت را داشته است. در سال ۱۴۰۵، دماوند با ۱۲۹.۳ میلیون تومان و تهران با ۱۹۰ میلیون تومان متری، بالاترین قیمت میانگین را دارند، اما شمیرانات با رشد انفجاری خود جایگاه ویژهای کسب کرده است
در سال ۱۳۹۱، تهران با ۳.۸ میلیون تومان گرانترین نقطه استان بود، در حالی که شمیرانات با ۲.۸۶ میلیون تومان حتی ارزانتر از میانگین شهر تهران قرار داشت. اما در سالهای بعد، شمیرانات نه تنها این فاصله را پر کرد، بلکه قیمت آن از میانگین شهر تهران هم بالاتر رفت. این نشان میدهد که در طول این ۱۴ سال، قطبی شدن شدید بازار مسکن رخ داده است؛ شکاف قیمتی بین مناطق لوکس و ضعیف به شکل چشمگیری افزایش یافته، بهطوری که مناطق بالادست (مانند شمیرانات) رشد انفجاری داشتهاند و میانگین شهر تهران تحت تأثیر مناطق ضعیفتر، بسیار پایینتر از واقعیت مناطق خوب مانده است.
تحلیل درونشهری تهران: شکاف شمال-جنوب به شدت عمیقتر شده
میانگین رشد ۴۹٪ برای کل شهر تهران بسیار گمراهکننده است و واقعیت بازار را پنهان میکند. واقعیت بازار مسکن تهران در سال ۱۴۰۵ نشاندهنده شکاف عمیق قیمتی است؛ بهطوری که رنج قیمت واقعی در ۲۲ منطقه از حدود ۱۰۰ میلیون تومان متری در مناطق جنوبی و ضعیفتر آغاز میشود و تا ۷۰۰ میلیون تومان (و حتی بالاتر) در مناطق لوکس شمال و شمالشرق ادامه دارد. رشد ۱۷۰ درصدی شمیرانات که بخشی از آن جزو منطقه یک تهران میباشد دقیقاً نشان میدهد که مناطق لوکس (مناطق ۱، ۲، ۳ و بخشهایی از ۵ و ۲۲) رشد بسیار بالاتری نسبت به میانگین داشتهاند، در حالی که مناطق جنوبی و بافت قدیمی مرکز شهر رشد به مراتب پایینتری ثبت کردهاند و میانگین کل شهر را پایین کشیدهاند. نتیجه آنکه در طول این ۱۴ سال، شکاف قیمت بین شمال و جنوب تهران به شکل چشمگیری افزایش یافته و این واگرایی یکی از مهمترین ویژگیهای بازار مسکن پایتخت در دوره مورد بررسی بوده است.
الگوهای کلیدی رشد مسکن استان تهران
۱. کیفیت و موقعیت مکانی بر ارزانی غلبه کرده
شمیرانات، فیروزکوه، دماوند و پردیس برندههای بزرگ این ۱۴ سال بودند. در مقابل، مناطق ارزان اولیه بسیاری از حومهها رشد بالایی نداشتند. این دادهها به وضوح نشان میدهد که در بلندمدت، کیفیت مکان، دسترسی و خدمات شهری مهمتر از قیمت پایین اولیه بوده است.
۲. پرند در برابر اندیشه: موفقیت و شکست شهرهای جدید
پرند در نزدیکی رباط کریم با وجود عرضه انبوه مسکن دولتی، رشد محدود ۷۴.۸ برابر داشت و نتوانست به افزایش قابل توجه قیمت کمک کند. در مقابل، اندیشه در شهرستان شهریار با تبدیل شدن به یک شهر واقعی موفق عمل کرد و به رشد ۹۰ برابر شهریار کمک شایانی کرد. این مقایسه نشان میدهد ساخت مسکن به تنهایی کافی نیست؛ شهر باید کیفیت زندگی و اشتغال نسبی هم داشته باشد.
3. اثر کمیابی زمین و تقاضای پایدار
شمیرانات بهترین مثال است؛ جایی که عرضه محدود (به دلیل موانع طبیعی و محدودیت ساخت) در کنار تقاضای دائمی طبقه بالا، باعث شد رشد قیمت آن به بیش از ۳ برابر میانگین شهر تهران برسد.
از منظر سرمایهگذاری، استراتژی صرفاً خرید ارزان کارایی گذشته را از دست داده و تمرکز باید بر مناطقی باشد که ظرفیت تبدیل شدن به سکونتگاههای باکیفیت و پایدار را دارند.در سطح سیاستگذاری نیز تجربه شهرهایی مانند پرند نشان میدهد توسعه صرفاً کمیِ مسکن، بدون زیرساخت، اشتغال و خدمات شهری، به ایجاد ارزش پایدار منجر نمیشود.
با افزایش سقف تسهیلات خرید مسکن زوجین در تهران از یک میلیارد به دو میلیارد تومان، انتظار میرفت تقاضا برای اوراق «تسه» افزایش پیدا کند و قیمت این اوراق نیز تحت تأثیر قرار بگیرد. اما رفتار بازار نشان میدهد این اتفاق، دستکم تاکنون، چندان پررنگ نبوده است.
تداوم رکود معاملاتی در بازار مسکن، ریشه در تشدید نااطمینانیها و رشد هزینههای ساخت دارد. در سالهای اخیر، سرعت رشد هزینهها از ظرفیت درآمدی مردم پیشی گرفته و فضای بین قیمتها و توانمندی متقاضیان را چنان فاصله انداخته که حتی ورود قیمتهای بالاتر نیز نتوانسته است تقاضایی را از رکود خارج کند.
در این گزارش، فایلهای اجاره واحدهای تجاری در پاساژها و مجتمعهای خرید مناطق مختلف تهران را رصد کردیم. هزینه حضور در بازارهای تجاری پایتخت بسته به عواملی مانند موقعیت جغرافیایی، سطح درآمد منطقه، میزان تردد مشتری، برندهای فعال در پاساژ، کیفیت خدمات مجتمع و جایگاه واحد در با یکدیگر فاصله زیادی دارند و این تفاوت قیمت باعث میشود از منظر توجیه اقتصادی، انتظارات فروش یک واحد تجاری در پاساژهای مختلف نیز متفاوت باشد. علاوه بر هزینه اجاره، سایر هزینههای جاری مانند شارژ مجتمع، هزینه انرژی، نیروی انسانی و … نیز تحت تاثیر موقعیت مکانی و سطح خدمات پاساژ قرار دارند. برای نمونه، بررسی فایلهای موجود نشان میدهد یک واحد تجاری حدود ۱۳ متری در کوروش مال با شرایط رهن ۴۰۰ میلیون تومان و اجاره ماهانه حدود ۱۰۰ میلیون تومان عرضه شده است؛ در حالی که در هروی سنتر یک واحد با متراژ مشابه با رهن ۴۰۰ میلیون تومان و اجاره ماهانه ۵0 میلیون تومان فایل شده است.
یکی از پرسشهایی که در ادبیات اقتصاد مسکن مطرح میشود این است که چه ارتباطی بین اشتغال و مالکیت مسکن وجود دارد؟ آیا افزایش تعداد افراد شاغل در یک خانوار، به افزایش احتمال مالکیت مسکن منجر میشود؟ برای پاسخ به این پرسش، اطلاعات طرح هزینه و درآمد خانوار شهری سال ۱۴۰۳ مرکز آمار ایران را بررسی کردیم؛ انتظار میرود خانوارهایی که درآمد فعال بیشتری دارند، شانس بالاتری برای خرید مسکن داشته باشند؛ اما نتایج نشان میدهد مالکیت مسکن تنها بازتاب درآمد فعلی خانوار نیست. عواملی مانند سابقه درآمدی، امکان پسانداز، سن خانوار و فرصت انباشت دارایی در طول زمان نیز نقش مهمی در شکلگیری مالکیت دارند. بالاترین سهم مالکیت نه در میان شاغلان، بلکه در میان خانوارهای دارای درآمد بدون کار مشاهده میشود؛ ۸۶.۶ درصد خانوارهای این گروه مالک مسکن هستند. بررسی سن خانوارها نیز این الگو را تأیید میکند؛ سهم مالکیت از ۲۵.۱۶ درصد در میان خانوارهای جوان زیر ۳۰ سال، به ۸۸.۷۲ درصد در خانوارهای دارای سرپرست ۶۰ سال و بیشتر افزایش مییابد؛ مالکیت مسکن بیشتر نتیجه انباشت دارایی در طول زمان است تا ً درآمد و اشتغال فعلی خانوار.
Δ