نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
لطفا پاسخ را به عدد انگلیسی وارد کنید:
مرا به خاطر بسپار
به گزارش اکوایران، دادههای آماری نشان میدهد سهم اجارهنشینی در میان خانوارهای ایرانی رو به افزایش است، در حالیکه نرخ مالکیت مسکن روندی نزولی دارد. آمارها از سهم 77 درصدی مسکن ملکی و سهم 14 درصدی مسکن اجاری در سال 73 حکایت دارد. در سال 1402 سهم مسکن ملکی به محدوده 64 درصد کاهش و سهم […]
به گزارش اکوایران، دادههای آماری نشان میدهد سهم اجارهنشینی در میان خانوارهای ایرانی رو به افزایش است، در حالیکه نرخ مالکیت مسکن روندی نزولی دارد. آمارها از سهم 77 درصدی مسکن ملکی و سهم 14 درصدی مسکن اجاری در سال 73 حکایت دارد. در سال 1402 سهم مسکن ملکی به محدوده 64 درصد کاهش و سهم مسکن اجاری به 26 درصد افزایش یافت.
در همین زمینه داوود سوری، اقتصاددان، در گفتوگو با برنامه «متراژ» اکوایران گفت: «تعداد مالکین کاهش یافته و سهم مستأجران از کل خانوارها افزایش پیدا کرده است.» به گفته او، دلایل این وضعیت روشن است: افزایش شدید قیمت مسکن، افت درآمد خانوارها و کاهش توان اقتصادی آنها در تأمین خانه ملکی.
با این حال سوری معتقد است که تفسیر این روند نباید سادهانگارانه باشد. او تأکید کرد که نرخ مالکیت و اجارهنشینی لزوماً در تضاد با یکدیگر نیستند و میتوانند همزمان دستخوش تغییر شوند. به بیان او، «افزایش نرخ خودمالکی الزاماً به معنای کاهش نرخ اجارهنشینی نیست، یا بالعکس؛ این دو نرخ جایگزین یکدیگر نیستند.»
سوری یکی از عوامل اثرگذار بر این تغییرات را جابهجایی مکانی خانوارها دانست. به گفته او، ممکن است یک خانواده در شهری مالک خانه باشد، اما بهدلیل شغل یا تحصیل، در شهری دیگر اجارهنشینی کند. همچنین تغییرات در ساختار خانوار نیز میتواند الگوهای سکونتی را دگرگون کند؛ برای مثال، خانوادهای ممکن است خانهای کوچک در مالکیت داشته باشد، اما خانهای بزرگتر اجاره کند، یا برعکس، ملک خود را اجاره دهد و در خانهای کوچکتر ساکن شود.
این اقتصاددان در پایان هشدار داد که صرف مقایسه نرخ مالکیت و اجارهنشینی، برای درک تحولات بازار مسکن کافی نیست. به گفته او، عوامل جمعیتی، مهاجرت، کاهش قدرت خرید و تغییرات سبک زندگی خانوارها همگی میتوانند در این تغییرات نقش داشته باشند. بنابراین تحلیل دقیقتر این روندها نیازمند دادههای جزئیتر و نگاهی جامعتر است.
از مجموع گفتههای سوری میتوان نتیجه گرفت که نسبت میان مالکیت و اجارهنشینی، تنها بازتابی از وضعیت اقتصادی نیست، بلکه تحتتأثیر مجموعهای از عوامل جغرافیایی، رفتاری و اجتماعی نیز قرار دارد. بنابراین، در تحلیل بازار مسکن، نمیتوان به آمار خام بسنده کرد؛ بلکه باید تحولات سبک زندگی، الگوی جابهجایی جمعیت و تغییرات ساختار خانوارها را نیز مدنظر قرار داد.
با افزایش سقف تسهیلات خرید مسکن زوجین در تهران از یک میلیارد به دو میلیارد تومان، انتظار میرفت تقاضا برای اوراق «تسه» افزایش پیدا کند و قیمت این اوراق نیز تحت تأثیر قرار بگیرد. اما رفتار بازار نشان میدهد این اتفاق، دستکم تاکنون، چندان پررنگ نبوده است.
تداوم رکود معاملاتی در بازار مسکن، ریشه در تشدید نااطمینانیها و رشد هزینههای ساخت دارد. در سالهای اخیر، سرعت رشد هزینهها از ظرفیت درآمدی مردم پیشی گرفته و فضای بین قیمتها و توانمندی متقاضیان را چنان فاصله انداخته که حتی ورود قیمتهای بالاتر نیز نتوانسته است تقاضایی را از رکود خارج کند.
در این گزارش، فایلهای اجاره واحدهای تجاری در پاساژها و مجتمعهای خرید مناطق مختلف تهران را رصد کردیم. هزینه حضور در بازارهای تجاری پایتخت بسته به عواملی مانند موقعیت جغرافیایی، سطح درآمد منطقه، میزان تردد مشتری، برندهای فعال در پاساژ، کیفیت خدمات مجتمع و جایگاه واحد در با یکدیگر فاصله زیادی دارند و این تفاوت قیمت باعث میشود از منظر توجیه اقتصادی، انتظارات فروش یک واحد تجاری در پاساژهای مختلف نیز متفاوت باشد. علاوه بر هزینه اجاره، سایر هزینههای جاری مانند شارژ مجتمع، هزینه انرژی، نیروی انسانی و … نیز تحت تاثیر موقعیت مکانی و سطح خدمات پاساژ قرار دارند. برای نمونه، بررسی فایلهای موجود نشان میدهد یک واحد تجاری حدود ۱۳ متری در کوروش مال با شرایط رهن ۴۰۰ میلیون تومان و اجاره ماهانه حدود ۱۰۰ میلیون تومان عرضه شده است؛ در حالی که در هروی سنتر یک واحد با متراژ مشابه با رهن ۴۰۰ میلیون تومان و اجاره ماهانه ۵0 میلیون تومان فایل شده است.
یکی از پرسشهایی که در ادبیات اقتصاد مسکن مطرح میشود این است که چه ارتباطی بین اشتغال و مالکیت مسکن وجود دارد؟ آیا افزایش تعداد افراد شاغل در یک خانوار، به افزایش احتمال مالکیت مسکن منجر میشود؟ برای پاسخ به این پرسش، اطلاعات طرح هزینه و درآمد خانوار شهری سال ۱۴۰۳ مرکز آمار ایران را بررسی کردیم؛ انتظار میرود خانوارهایی که درآمد فعال بیشتری دارند، شانس بالاتری برای خرید مسکن داشته باشند؛ اما نتایج نشان میدهد مالکیت مسکن تنها بازتاب درآمد فعلی خانوار نیست. عواملی مانند سابقه درآمدی، امکان پسانداز، سن خانوار و فرصت انباشت دارایی در طول زمان نیز نقش مهمی در شکلگیری مالکیت دارند. بالاترین سهم مالکیت نه در میان شاغلان، بلکه در میان خانوارهای دارای درآمد بدون کار مشاهده میشود؛ ۸۶.۶ درصد خانوارهای این گروه مالک مسکن هستند. بررسی سن خانوارها نیز این الگو را تأیید میکند؛ سهم مالکیت از ۲۵.۱۶ درصد در میان خانوارهای جوان زیر ۳۰ سال، به ۸۸.۷۲ درصد در خانوارهای دارای سرپرست ۶۰ سال و بیشتر افزایش مییابد؛ مالکیت مسکن بیشتر نتیجه انباشت دارایی در طول زمان است تا ً درآمد و اشتغال فعلی خانوار.
Δ