آیا چیزی به نام «جوانی» واقعاً وجود دارد؟

نمی‌توان پدیده‌های نسلی یا تحرکات اعتراضی جوانان را بدون درک لایه‌های زیرین طبقاتی، تورم سرمایه فرهنگی و اقتصاد سیاسی جانشینی به‌درستی فهمید.

یادداشت مهمان_سمیه توحیدلو، جامعه شناس؛ پیر بوردیو در مقاله کمتر شناخته‌شده‌اش با عنوان طعنه‌آمیز «جوانی تنها یک کلمه است»—که حاصل مصاحبه‌ای در سال ۱۹۷۸ است—دست روی مغالطه‌ای می‌گذارد که هنوز هم در تحلیل‌های اجتماعی و رسانه‌ای قربانی می‌گیرد: تقلیل سن و نسل به یک واقعیت صرفاً زیست‌شناختی. بوردیو نشان می‌دهد که «نسل» و مرزبندی‌های سنی، نه پدیده‌هایی طبیعی، بلکه سازه‌هایی اجتماعی و ابزارهایی سیاسی برای اعمال قدرت و بازتولید نظام طبقاتی‌اند.

او استدلال می‌کند که مفهوم سن و تعریف مرزهای جوانی و پیری، پیش از هر چیز میدانی برای رقابت بر سر مشروعیت، صلاحیت و مهم‌تر از همه «سرعت جانشینی» است. سالخوردگان و صاحبان ساختار همواره تلاش می‌کنند ترمز جانشینی را بکشند؛ آن‌ها با متغیر نگه‌داشتن مرزهای جوانی و حواله دادن همه‌چیز به مفاهیمی مثل «تجربه»، «پختگی» یا متهم کردن تازه‌واردان به ناپختگی و بی‌مسئولیتی، انتقال قدرت، موقعیت و سرمایه را به تعویق می‌اندازند. در مقابل، جوان‌ترها می‌کوشند با تکیه بر صلاحیت‌های علمی جدیدتر، انباشت سرمایه فرهنگی و مدارک تحصیلی بالاتر، این مرزها را پس بزنند و مشروعیت نظم پیشین را به چالش بکشند. بنابراین آنچه در ظاهر شکاف نسلی خوانده می‌شود، در واقع تقابل میان دو حالت متفاوت از نظام آموزشی و توزیع سرمایه است.

نکته درخشان دیگر بوردیو، نقد یکسان‌انگاری تجربه جوانان است. در گذشته تفاوت طبقاتی آشکاری میان جوانان بورژوا (دانشجویانی که در وضعیتی معلق و بی‌دغدغه ورود به مسئولیت‌های بزرگسالی را به تأخیر می‌انداختند) و جوانان طبقه کارگر (که مستقیماً و بی‌واسطه وارد بازار کار و معیشت خشن می‌شدند) وجود داشت. اما با تحول و انبساط نظام آموزشی، پدیده مدرک‌گرایی حتی به فرزندان طبقات فرودست و کارگری نیز سرایت کرد؛ کسانی که حالا برای تغییر سرنوشت طبقاتی وارد دانشگاه‌ها شدند. پیامد محتوم این همگانی‌شدن بدون تغییر ساختارهای اقتصادی، شکل‌گیری «تورم مدرک» و افت شدید ارزش آن در بازار کار بود.

این فرایند نسلی را پدید آورد که با یک شکاف ویرانگر روبه‌روست: شکاف میان «آرزوهای موضوعیت‌یافته در سیستم آموزشی» و «شانس‌های واقعی در بازار». ساختار به این جوانان مدارج تحصیلی و به تبع آن امیدها و سبک‌های زیستی جدید اعطا کرده، اما جهان واقعی بازار موقعیتی برای تحقق این انتظارات ندارد. این گسست عمیق، احساس فریب‌خوردگی، سرخوردگی و خشم جمعی را به بار می‌آورد.

از همین‌جاست که بوردیو ریشه پدیده‌ای را توضیح می‌دهد که در نسل‌های جدید به‌وضوح قابل ردیابی است: «شورش‌های آنومیک و انحراف از سیاست‌ورزی سنتی». این خشم لزوماً به جنبش‌های سیاسی متشکل، آرمان‌خواه یا ساختارمند گذشته ختم نمی‌شود؛ بلکه به شکل یک دل‌زدگی همه‌جانبه، نوعی نیهیلیسم پنهان، بی‌اعتمادی به تمامی نهادها (از دانشگاه و کار تا سیاست و خانواده) و سردرگمی عمیق ناشی از تجربه نابرابری بروز می‌یابد؛ واکنشی به جامعه‌ای که وعده پیشرفت داد اما درهای عملی را بست.

هرچند این متن چند دهه پیش نوشته شده، اما چارچوب تحلیلی آن همچنان برای مطالعات نسلی معاصر راهگشاست؛ هشداری جدی که نشان می‌دهد نمی‌توان پدیده‌های نسلی یا تحرکات اعتراضی جوانان را بدون درک لایه‌های زیرین طبقاتی، تورم سرمایه فرهنگی و اقتصاد سیاسی جانشینی به‌درستی فهمید.