در حکمرانی علوی، امنیت پایدار در سایه یک قدرت بازدارنده حاصل می‌شود

در تراز حکمرانی علوی، صلح و امنیت پایدار نه با التماس و عقب‌نشینی، بلکه در سایه یک قدرت نظامی مقتدر و بازدارنده حاصل می‌شود.

به گزارش خبرنگار مهر، در تراز حکمرانی علوی، صلح و امنیت پایدار نه با التماس و عقب‌نشینی، بلکه در سایه یک قدرت نظامی مقتدر و بازدارنده حاصل می‌شود. امام علی (ع) در نهج‌البلاغه، به‌ویژه در فرازهای میانی عهدنامه مالک اشتر، به تشریح جایگاه «نیروهای مسلح» پرداخته و لایه نظامی را نه ابزاری برای جنگ‌طلبی، بلکه «دژهای مستحکم امت» معرفی می‌کنند. این گزارش با استناد به دستور قرآنی «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» به بررسی مبانی بازدارندگی، ویژگی‌های ارتش مکتبی و پیوند آن با رضایت عمومی برای بستن راه طمع دشمن می‌پردازد.

امام علی (ع) در نامه ۵۳، لشکریان را با تعابیری توصیف می‌کنند که نشان‌دهنده عمق نگاه امنیتی ایشان است: «فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللَّهِ حُصُونُ الرَّعِیَّةِ وَ زَیْنُ الْوُلَاةِ وَ عِزُّ الدِّینِ وَ سُبُلُ الْأَمْنِ». از منظر امام، سربازان «دژهای مردم» هستند؛ یعنی نخستین وظیفه ارتش، ایجاد حصار امنی برای توده مردم (رعیت) است تا در سایه آن، زندگی عادی و کسب و کار جامعه جریان یابد. بازدارندگی در اینجا به معنای ایجاد چنان هیبت و شکوهی است که دشمن حتی جرئت تصور حمله به مرزهای اسلامی را نداشته باشد. این «زینت حاکمان» و «عزت دین» بودن، زمانی محقق می‌شود که ارتش نه یک نهاد جدا بافته، بلکه جزیی از پیکره امت باشد که لرزه بر اندام ستمگران می‌اندازد و مایه دلگرمی مظلومان است.

استقلال مالی نظامیان؛ پیش‌نیاز بازدارندگی و بازوی نبرد

دکترین نظامی امام علی (ع) بر پایه واقع‌گرایی استوار است. ایشان تأکید دارند که پایداری ارتش در برابر دشمن، بدون تأمین معیشت آنان ممکن نیست: «وَ لَا قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلَّا بِمَا یُخْرِجُ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ». بازدارندگی هزینه‌بر است و حکومتی که بخواهد در برابر طمع بیگانگان بایستد، باید سیستم مالی (خراج) قدرتمندی داشته باشد تا نظامیان بدون دغدغه نان، تمام توان خود را صرف جهاد و تمرینات رزمی کنند (یَقْوَوْنَ بِهِ عَلَی جِهَادِ عَدُوِّهِمْ). در این نگاه، میان «اقتصاد» و «دفاع» پیوندی ناگسستنی وجود دارد. نظامی که نتواند نیازهای معیشتی مدافعان مرزهایش را تأمین کند، عملاً بازدارندگی خود را در برابر دشمنان ثروتمند و مجهز از دست خواهد داد.

گزینش نخبگان نظامی؛ راهبرد شناسایی فرماندهان بازدارنده

برای آنکه یک ارتش بتواند مانع طمع دشمن شود، باید لایه‌ی فرماندهی آن از صلب‌ترین و هوشمندترین افراد باشد. امام به مالک دستور می‌دهند که فرماندهان را از میان «اهل تجربه و حیا» و از «خاندان‌های صالح و پیشگام در اسلام» برگزیند. اما نکته کلیدی در بازدارندگی، انتخاب فرماندهانی است که در برابر دشمن «سخت» و در برابر مردم «نرم» باشند (أَفْضَلَهُمْ حِلْماً وَ أَجْمَعَهُمْ لِلْعِلْمِ). فرمانده‌ای که در میدان نبرد با صلابت (فِی الْمَکَارِهِ) می‌ایستد و از فشارهای دشمن نمی‌هراسد، خود یک عامل بازدارنده است. امام تأکید دارند که این افراد باید کسانی باشند که «درشتی ستمگران آن‌ها را از جا در نبرد»؛ این یعنی صلابت روانی فرمانده، دشمن را در محاسباتش به عقب‌نشینی وا می‌دارد.

در منطق نهج‌البلاغه، بازدارندگی واقعی زمانی شکل می‌گیرد که میان رهبری و نیروهای مسلح، پیوندی مبتنی بر محبت و ایثار برقرار باشد. امام به مالک دستور می‌دهند که با لشکریان چنان رفتار کن که پدر با فرزندانش می‌کند (تَفَقَّدْ مِنْ أُمُورِهِمْ مَا یَتَفَقَّدُ الْوَالِدَانِ مِنْ وَلَدِهِمَا). رسیدگی به خانواده‌های سربازان در غیاب آنان و گشاده‌دستی مالی با آنان، باعث می‌شود که در روز حادثه، لشکریان با «یکدلی» (تَطَابُقُ قُلُوبِهِمْ) به میدان بروند. این وحدت قلبی، قدرتی تولید می‌کند که هیچ تکنولوژی نظامی دشمن قادر به مقابله با آن نیست. دشمن وقتی بداند با ارتشی روبروست که برای آرمان و رهبر محبوبش داوطلبانه جان می‌دهد، در طمع خود دچار تردید جدی می‌شود.

آمادگی همیشگی و پرهیز از سستی در صلح

اگرچه امام بر صلحِ شرافتمندانه تأکید دارند، اما «اعداد قوه» را تعطیل‌بردار نمی‌دانند. بازدارندگی ایجاب می‌کند که حتی در زمان صلح، تمرینات و آمادگی‌ها در اوج باشد. امام در نامه‌های مختلف به فرماندهان (مانند نامه ۱۱ و ۱۲) دستور می‌دهند که همواره نگهبانان را در راه‌ها بگمارند و از غفلت بپرهیزند. بازدارندگی یعنی دشمن بداند که چشمان مدافعان همواره بیدار است. در عهدنامه مالک نیز، امام تأکید می‌کنند که لشکر باید مایه «امنیت راه‌ها» باشد. این حضور دائم، پیام اقتدار نظام اسلامی را به فرسنگ‌ها دورتر از مرزها صادر می‌کند.

دکترین نظامی نهج‌البلاغه برای جلوگیری از طمع دشمن، بر سه پایه استوار است: ۱. تأمین مادی و معنوی نیروهای مسلح؛ ۲. گزینش فرماندهان شجاع و حکیم؛ ۳. پیوند ناگسستنی میان مردم، ارتش و حاکمیت. از منظر امیرالمؤمنین (ع)، قدرت نظامی صِرف بدون عدالت اجتماعی و رضایت عمومی، نمی‌تواند بازدارندگی پایدار ایجاد کند. ارتش در این مکتب، نه ابزار استعمار، بلکه نگهبان آرامش توده مردم است. وقتی دشمن ببیند که ارتش اسلامی از حمایت بی‌دریغ مردم برخوردار است و فرماندهانش از مرگ نمی‌هراسند، طمع خود را به یأس تبدیل می‌کند. این همان بازدارندگی فعالی است که در قرآن کریم مایه «رهبت» (ترس) در دل دشمنان خدا و دشمنان مؤمنان خوانده شده است.