نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
لطفا پاسخ را به عدد انگلیسی وارد کنید:
مرا به خاطر بسپار
ما بر مایه حیاتمان نماز میت گزاردیم؛ خود مردیم و با خود وداع کردیم و به برکت این موت در نشئه دیگری زنده شدیم و او را مایه حیاتمان در نشئه بالاتر یافتیم.
یادداشت مهمان- سیدحمیدرضا میررکنی: بر مایه حیاتمان نماز میت میخوانیم و او را به سوی خانه طینیِ ابدیاش مشایعت میکنیم. با او و با خود وداع میکنیم و از او و از خود دل میکنیم. با این حال زندهایم. در عجبیم که زندهایم. آیا آن که برایش نماز میخوانیم میّت نیست و یا اینکه ما زندهایم دروغین است؟ لحظه لحظه حمل این تناقض است. دقیقا در آن لحظه که مشغول نماز بر پیکر چاکچاکش هستیم قلبا شهادت میدهیم که؛ «أَشْهَدُ أَنَّکَ قُتِلْتَ وَ لَمْ تَمُت» شهادت میدهم که تو کشته شدی، ولی هرگز نمردی! این فرازی از زیارتی ماثور برای حسین بن علی(ع) است؛ کشته شدی، و هرگز نمردی. چه تناقض آشکاری! شیعیان حسین آنقدر با حمل این حقیقتِ عقلا متناقض خو کردهاند که همین تناقض بدل به فرازی از زیارتنامهشان شده است.
بیایید زیر بار این تناقض نرویم؛ از کجا معلوم که حسین(ع) هرگز نمرده است؟ زائر وقتی این حقیقت را با عبارت «اشهد» بیان میکند، یعنی بدان شهادت میدهد و هرجا سخن از شهادت دادن است، لابد شهودی درکار بوده است. شهود زائر چه بوده است که او به کشته شدن، اما نمردنِ مولایش حسین شهادت میدهد؟ ادامه آن فراز چنین است؛ «بَلْ بِرَجَاءِ حَیَاتِکَ حَیِیَت قُلُوبُ شِیعَتِکَ وَ بِضِیَاءِ نُورِکَ اهْتَدَی الطَّالِبُونَ إِلَیْک» شهادت میدهم که تو کشته شدی، ولی هرگز نمردی؛ بل، به امید حیات تو است که دلهای شیعیانت زنده است! و به درخشش نور تو است که هواخواهانت به سویت راه یافتهاند. ما قلبمان همچنان میتپد، و مگر میشود قلب ما بتپد، در حالی که اماممان دیگر زنده نیست؟ نه. چنین چیزی ممکن نیست. اگر قلب ما میتپد، پس اماممان زنده است. زائر از شهود تپیدن قلب خودش، به حیات امامش پی میبرد. اما ما دیدیم که اماممان کشته شد. بیایید زیربار این تناقض نرویم و باز بپرسیم که ماجرای قتل چیست؟ اگر امامِ مقتول هرگز نمیمیرد، پس رخدادِ قتل چگونه رخدادی است؟
ما با همین پاهایمان ایستادیم و بر مایه حیاتمان نماز میت خواندیم و آن مایه حیات را وداع گفتیم. وداع از ودیعه میآید در زیارت وداع حضرت رضا(ع) بارها خواندهایم؛ «استودعک الله و استرعیک»؛ در وداع با امام، زائر امام را نزد خدا به ودیعه میگذارد؛ امام را به خدا میسپارد. آیا چیزی را نزد خدا به ودیعه گذاشتن و به خدا سپردن، ارتقاء رتبه و صعود آن چیز نیست؟ بعد از زیارت وداع، زائر حس نمیکند که از مولی(ع) جدا شده است. امام پس از زیارت وداع بیرون از چهاردیواری حرم، با حضوری متفاوت در انتظار زائر است. زائر امام را باز مییابد؛ دیگر نه به عنوان چیزی بیرونی از جنس در و دیوار حرم، بلکه همچون روحی همراه، شاهد، و جزئی از وجود زائر. وداع با امام تحقق حقیقت «استودعک الله» است؛ یعنی عبور از دیدارِ شئون ناسوتی امام- بدن امام، حرم امام، و دیگر نشانههای ارضی او- و لقای امام در مقام عندیت؛ لقای امام در عرش و توجه به سخنی که امام از عرش دائما با قلب مومن دارد.
ما با خامنهای شهید وداع کردیم، او را به خدا سپردیم و بلافاصله او را از نو، تازهتر، زندهتر، در مقام عند اللهی او و بالتبع در لایههای عمیق روح خود بازیافتیم. او دیگر دائما از مقام عندیّتش با نفس و قلب و دل ما در گفتوگو است. قتل فی سبیل الله چنین رخدادی است. امام با قتلش در راه خدا مومنین را به دیداری نو دعوت میکند؛ دیگر نه دیداری ناسوتی با چشم و گوش سر، بلکه دیداری در عالم ملکوت و در افق نفس و قلب مومن. مگر غیر از این بود که قلوب تکتک مردم ایران در وضعیتی که رهبرشان به شهادت رسیده بود، دقیقا از همان جهاتی دفاع کرد و دقیقا همانگونه حکم کرد، که قلب و زبان و عمل خامنهای شهید آن را اعلان کرده بود. امت خامنهای پس از شهادتش، با قلب خامنهای فکر کردند، سخن گفتند، دیدند، شنیدند و قضاوت کردند و مجاهدت نمودند. اشارات و توجهات قلبی او حالا بدل به ملکات قوم او شده است.
این نشئه نشئهای تازه است؛ دشمن حیات ما در نشئه پیشین را گرفت و ما حیاتی تازه را در معیت خامنهای شهید در نشئهای تازه آغاز کردهایم. باطن خامنهای شهید حالا تبدیل به ظاهر و آرایش کلی امت او شده است. پیش از این؛ او روحی بود و بدنی و ما هم ارواحی و بدنهایی؛ حالا او روح است و ما بدن او؛ دست و بازوی او، چشم و گوش او. ما با او میشنویم، به زبان او سخن میگوییم، به اراده او عمل میکنیم. او پیش از شهادت جانی بود در بدنی، و حالا جانی است در میلیون بدن. حیات شهید اینگونه است که شدت میگیرد. این همان معنای مبعوث شدن قوم است؛ مردن از حضور در نشئهای و زنده شدن به حضور در نشئهای بالاتر.
مبعوث شدن در نشئه بالاتر مستلزم مردن در نشئه پایینتر است. کمالات نورس حاصل از سیرِ با یک امام(که عمدتا از جنس “حال” است و نه “مقام”) همواره با شهادت امام بدل به ملکات تثبیت شده در قلوب امتش شده است. جهاد حسینی(ع) در سال 61 هجری قمری، برای خود شیعیان هم پیشنهاد و موقعیتی استثنائی به حساب میآمد. با شهادت امام، جهاد حسینی(ع) که حال و هوایی تازه برای شیعیان بود، بدل به آرایش کلی شیعیان شد؛ در روح تکتک مومنین تثبیت شد و ملکه شد. به عبارتی دیگر، با شهادت امام حسین(ع) ملکوت یا همان باطنِ امام بدل به هیئت و آرایش ناسوتی شیعیان شد؛ این مطلب همان مبعوث شدن امت امام است به مرتبه و رسالتی بالاتر از قبل. شرط این بعثت اما مردن است؛ وداع با امام در نشئه پایین و یافتنش در نشئه بالاتر، وداع با خود در نشئه پایین و یافتن خودِ مبعوثشده در نشئهای بالاتر؛ «ثُمَّ بَعَثْنَاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ». تنها این موت است که نفوس آدمیان را مستعدّ دریافت روح در مراتب بالاتر میکند؛
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
این مبعوث شدن، مبعوث شدن به رسالات امام قتیل است؛ و دشمن اگر پیش از این میباید با یک نفر میجنگید، از پس این بعثت میباید با کمالات همان امام اما در مقیاس یک امت بجنگد. چنین است که قتل امام موجب رکود و عقبگرد نمیشود؛ بلکه همواره جبهه جنگ را عمیقتر، پرشورتر و آگاهانهتر و وسیعتر میکند؛ و به اعتباری موجب زندهتر شدن قلب امام و شدت اثر قلب او در عوالم میشود.
آری. ما بر مایه حیاتمان نماز میت گزاردیم؛ خود مردیم و با خود وداع کردیم و به برکت این موت در نشئه دیگری زنده شدیم و او را مایه حیاتمان در نشئه بالاتر یافتیم. رفع آن تناقض در این نقطه است؛ ما اگر زندهایم باز هم به معیت او است که زندهایم؛ پس «اشْهَدُ أَنَّکَ قُتِلْتَ وَ لَمْ تَمُت»: شهادت میدهم که تو کشته شدی و از نشئه پیشین مفارغت کردی؛ در حالی که در نشئه لم تمت زنده شدی؛ نشئه هرگز نمردن و نامیرایی، نشئه حضور درقلبها و ارواح و ابدان مومنین. نماز بر پیکر او و آیین عزا و تشییع او، پایان ماجرا نیست؛ بلکه آغاز معیتی دوباره است. در این معیت امت او به شکلی صریحتر شکل و شیوه و صورت قلب خامنهای شهید را به خود خواهند گرفت و خامنهای شهید و جهاتی که قلب او بدان التفات داشته است، قوام اصلی آرایش آن امت خواهد شد؛ چرا که او تازهترین و گرمترین یقینِ یافته ملت ایران است در نشئه کنونیاش است و آدمی یقین یافته را ابداً باز نمینهد؛
آه ای یقین یافته
بازت نمینهم
او از ما مبارزه خواست؛ مبارزهای با آهن گداخته، با موشک، با بمب و با سلاح. و این همان صدایی بود که برای ما به یادگار گذاشت؛ «ما بهسوی میدان جنگ پرواز میکنیم…»
رئیس جمهور در پیامهایی جداگانه به سران پاکستان، تاجیکستان، ارمنستان، گرجستان و رهبر ملی ترکمنستان، از حضور آنان در مراسم تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب و ابراز همدردی با ملت ایران قدردانی کرد.
اینکه میگوییم در تشییعش باید شهرآشوب باشیم اینکه میگوییم باید نظم امور بهم بریزد نه یک حکم آنارشیستی که طبیعت نسبت درونی انسان مومن با نایب بقیهالله است.
وزارت امور خارجه با محکوم کردن حملات بامداد پنجشنبه ارتش آمریکا به چندین نقطه کشورمان، این اقدام را جنایت جنگی و نقض منشور سازمان ملل خواند و بر عزم ایران برای دفاع از تمامیت ارضی تأکید کرد.
Δ