چگونه ناتوانی دولت قاجار و ظلم دشمن،«قحطی بزرگ»را در جنگ جهانی رقم زد؟

علیرغم اعلام بی‌طرفی دولت ضعیف قاجار، موقعیت استراتژیک ایران باعث شد تا ارتش‌های بریتانیا، و روسیه تزاری خاک این کشور را به میدان نبرد خود تبدیل کنند.

به گزارش خبرنگار مهر، در حافظه‌ تاریخی جهان، جنگ جهانی اول با نبردهای سنگری در جبهه‌های اروپا و فروپاشی امپراتوری‌های بزرگ شناخته می‌شود. اما در گوشه‌ای از خاورمیانه، کشوری که رسماً اعلام بی‌طرفی کرده بود، شکلی از فاجعه را تجربه کرد که ابعاد تلفات انسانی آن با خونین‌ترین نبردهای تاریخ پهلو می‌زند. ایران در سال‌های پایانی قرن سیزدهم خورشیدی، نه در اثر گلوله و توپ، بلکه در چنگال «مثلث شوم قحطی، بیماری و اشغال» به زانو درآمد. این گزارش به واکاوی اسناد پنهان و روایت‌های تکان‌دهنده‌ای می‌پردازد که نشان می‌دهند چگونه نیمی از جمعیت یک ملت در سکوت سنگین تاریخ، به کام مرگ فرورفتند.

وقتی ایران «پل پیروزی» نبود

نخستین لایه از این فاجعه در نقض حاکمیت ملی ایران نهفته است. علیرغم اعلام بی‌طرفی دولت ضعیف قاجار، موقعیت استراتژیک ایران باعث شد تا ارتش‌های بریتانیا، روسیه تزاری ، خاک این کشور را به میدان نبرد خود تبدیل کنند. حضور هزاران سرباز خارجی در سرزمینی که خود با کمبود منابع روبرو بود، تعادل زیستی جامعه را برهم زد.

ارتش‌های اشغالگر برای تأمین آذوقه خود، اقدام به «خرید گسترده و تهاجمی» غلات و احشام کردند. این خریدها که اغلب با قیمت‌های دستوری یا مصادره همراه بود، انبارها را خالی و دسترسی مردم محلی به نان را قطع کرد. اسناد کنسولگری‌ها حکایت از آن دارند که جاده‌های ایران به جای کالاهای تجاری، شاهد عبور کاروان‌های آذوقه‌ای بودند که به سمت جبهه‌های جنگ روانه می‌شدند، در حالی که در چند قدمی همان جاده‌ها، کودکان ایرانی از گرسنگی جان می‌دادند.

احتکار سازمان‌یافته و زوال اخلاق حکمرانی

دومین عامل در تشدید قحطی، فساد نهادینه شده در ساختار قدرت و ناتوانی دولت مرکزی بود. در حالی که مردم در خیابان‌ها از گرسنگی سقوط می‌کردند، لایه بزرگی از اشراف، مالکان عمده و حتی برخی مقامات دولتی، انبارهای غله را به امید گران‌تر شدن قیمت‌ها قفل کرده بودند.

احتکار در این دوران تنها یک تخلف اقتصادی نبود، بلکه به مثابه «جنایت علیه بشریت» عمل کرد. اسناد نشان می‌دهند که قیمت گندم و جو به ارقامی نجومی رسید که خرید آن برای ۹۰ درصد جامعه غیرممکن بود. دولت لرزان تهران به جای مقابله با محتکران، خود درگیر بازی‌های سیاسی و جابجایی پیاپی کابینه‌ها بود. این فقدان مدیریت بحران باعث شد که «بازار سیاه» به قیمت خون میلیون‌ها انسان، شکوفا شود.

نبرد نابرابر با «سواران چهارگانه مرگ»؛ تیفوس، آنفولانزا و قحطی

قحطی به تنهایی عامل تمام تلفات نبود؛ بلکه به عنوان کاتالیزوری برای شیوع اپیدمی‌های مرگبار عمل کرد. بدن‌های ضعیف‌شده‌ی مردم قدرت مقاومت در برابر بیماری‌ها را نداشتند. در همین دوران، موج جهانی آنفولانزای اسپانیایی و بیماری‌های ناشی از عدم بهداشت عمومی مانند تیفوس و وبا، به جان بازماندگان افتاد.

اسناد بیمارستان‌های میسیونری و گزارش‌های پزشکان خارجی در ایران، توصیفاتی آخرالزمانی از شهرهای ایران ارائه می‌دهند. جسدها در کوچه‌ها رها می‌شدند و گورهای جمعی تنها راه خلاصی از بوی تعفن مرگ بود. در پایتخت، روزانه صدها نفر جان می‌سپردند و صدای ضجه‌ی مادران به موسیقی متن زندگی روزمره تبدیل شده بود. این تلاقی گرسنگی و بیماری، ساختار خانواده و اجتماع را در ایران به مرز فروپاشی کامل رساند.

۴. جنجال آمار؛ بازخوانی پژوهشی ابعاد فاجعه

یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های این تاریخ، تخمین دقیق میزان تلفات است. برخی پژوهشگران معاصر با استناد به داده‌های جمعیت‌شناسی قبل و بعد از جنگ، معتقدند که جمعیت ایران از حدود ۲۰ میلیون نفر به کمتر از ۱۱ میلیون نفر کاهش یافت. این یعنی از دست رفتن حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد از جمعیت کشور؛ آماری که در صورت صحت، این قحطی را به بزرگترین هولوکاست قرن بیستم تبدیل می‌کند.

اگرچه برخی مورخان دیگر در این ابعاد تردید دارند و تلفات را بین ۲ تا ۴ میلیون نفر برآورد می‌کنند، اما حتی کمترین آمارها نیز نشان‌دهنده یک «فاجعه‌ی ملی بی‌سابقه» است. نکته‌ی تأمل‌برانگیز اینجاست که این تلفات عظیم در هیچ‌یک از معاهدات صلح پس از جنگ جهانی اول منعکس نشد و ایران هیچ‌گاه بابت این خسارت عظیم انسانی و اقتصادی، غرامتی دریافت نکرد. سکوت بین‌المللی در قبال این فاجعه، زخم عمیقی بر پیکره‌ی حافظه‌ی تاریخی ایران بر جای گذاشت.

۵. فرسایش سرمایه‌ی انسانی و انقطاع تاریخی توسعه

پیامدهای قحطی بزرگ تنها محدود به سال‌های جنگ باقی نماند. از دست رفتن نیمی از جمعیت، به معنای نابودی نیروی کار، زوال کشاورزی و از بین رفتن نسلی از نخبگان و جوانان بود. این فاجعه باعث شد که روند مدرنیزاسیون ایران که با مشروطه آغاز شده بود، دهه‌ها به تأخیر بیفتد.

جامعه‌ای که در چنگال چنین فقر خردکننده‌ای گرفتار شده بود، از نظر روانی دچار «ترومای جمعی» شد. تمایل به «ذخیره‌سازی افراطی»، «بی‌اعتمادی به دولت» و «منطق تنازع‌بقا» که هنوز در برخی لایه‌های فرهنگی ما دیده می‌شود، ریشه در آن سال‌های سیاه دارد. قحطی بزرگ، ایران را از یک کشور در حال گذار به مدرنیته، به سرزمینی ویران و تهی‌شده از رمق حیاتی تبدیل کرد که بازسازی آن سال‌ها به طول انجامید.

۶. ضرورت ثبت رسمی و بین‌المللی فاجعه در تقویم جهانی

برای اعاده‌ی حیثیت از میلیون‌ها قربانی گمنام این فاجعه، نیازمند اقدامات پژوهشی و دیپلماتیک جدی هستیم:

استخراج و انتشار اسناد بایگانی‌های نظامی بریتانیا و روسیه: برای روشن شدن نقش دقیق نیروهای اشغالگر در کنترل منابع غذایی ایران.

تولید آثار مستند و سینمایی استراتژیک: به منظور انتقال این تجربه‌ی تاریخی به نسل‌های جدید و جلوگیری از فراموشی این ستم تاریخی.

مطالبه‌گری بین‌المللی: برای شناساندن این قحطی به عنوان یکی از بزرگترین فجایع انسانی جنگ جهانی اول در کتاب‌های تاریخ جهان.

نتیجه‌گیری: درسی برای امنیت ملی و صیانت از جغرافیا

قحطی بزرگ ۱۲۹۶-۱۲۹۸، تلخ‌ترین یادآوری است که نشان می‌دهد «بی‌طرفی» در جهان قدرت‌ها، بدون داشتن «اقتدار درونی» و «امنیت غذایی»، تنها یک پوشش کاغذی است. ملتی که نتواند انبار غله‌ی خود را مدیریت کند و ساختار اداری‌اش در برابر فساد و اشغال ناتوان باشد، هزینه‌اش را با جان فرزندانش پرداخت خواهد کرد.

بازخوانی اسناد پنهان این فاجعه، نه برای کینه‌توزی، بلکه برای «بیداری تاریخی» است. ما باید بدانیم که امنیت ملی فراتر از مرزهای نظامی، در گرو پایداری سفره‌ی مردم و سلامت ساختارهای حکمرانی است. یاد میلیون‌ها ایرانی که در سکوت و غربت خانه‌های خود از گرسنگی جان دادند، باید همواره وجدان جمعی ما را بیدار نگه دارد. ایران فردا، باید به گونه‌ای ساخته شود که دیگر هیچ «اشغالگری» و هیچ «محتکری» نتواند نان را از سفره‌ی فرزندان این سرزمین برباید. آینده، متعلق به ملت‌هایی است که تاریخ دردهایشان را به دقت می‌خوانند تا آن‌ها را تکرار نکنند.

با توجه به ابعاد پنهان این فاجعه، به نظر شما چرا در متون درسی و تاریخ‌نگاری عمومی ما، به اندازه‌ی وقایع سیاسی مثل مشروطه یا ملی شدن نفت به این فاجعه‌ی انسانی پرداخته نشده است؟