نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
لطفا پاسخ را به عدد انگلیسی وارد کنید:
مرا به خاطر بسپار
سهم مسکن از سبد هزینه خانوار به رکورد ۱۵ ساله رسیده است. وقتی بیش از ۴۳ درصد از هزینهها صرف مسکن میشود، توان خرید و توازن معیشت خانوارها در خطر است.
مسکن دیگر صرفا کالایی مصرفی یا سرمایهای نیست؛ امروز به مهمترین خط فشار در سبد هزینه خانوار تبدیل شده است. سهم هزینه مسکن، یعنی نسبت مخارج مربوط به اجاره، رهن، تسهیلات مسکن و هزینههای نگهداری واحد مسکونی به کل هزینههای یک خانوار در طول سال، بر اساس آخرین آمار مرکز آمار به ۴۳.۷ درصد افزایش یافته که از ابتدای دهه ۹۰ تاکنون بیسابقه است. این رقم پیامد مستقیم افزایش شتابان اجارهبها و رشد قیمت مسکن در سالهای اخیر است و نشان میدهد بخش بزرگی از درآمد خانوارها صرف گرفتن یا نگهداری سرپناه میشود و برای سایر نیازهای اساسی پول کمتری باقی میماند.
دهک اول زیر بار مسکن
آمارها بیش از آنکه یک عدد خلاصه باشند، تصویری از نابرابری و فشار اجتماعی ارائه میکنند: از یکسو بیش از ۶۸ درصد خانوارهای شهری مالک مسکن خود هستند و از سوی دیگر حدود ۱۶ درصد اجارهنشین و ۷.۵ درصد رهنیاند که احتمالا بخش عمده این گروهها در کلانشهرها متمرکزند. وقتی بررسی بر اساس دهکهای هزینهای را نگاه میکنیم، واضح میشود فشار اقتصاد مسکن بیشترین بار را روی کمدرآمدترین خانوارها میگذارد؛ خانوارهای دهک اول بیش از ۶۰ درصد از کل هزینههای خود را صرف مسکن میکنند، یعنی اگر کل مخارج آنها را صد واحد فرض کنیم، بیش از شصت واحد صرف مسکن میشود و کمتر از چهل واحد برای غذا، آموزش، درمان و سایر نیازها باقی میماند. این ترکیب، خانوارها را در معرض ریسک فقر عمیق و آسیبپذیری در برابر شوکهای اقتصادی قرار میدهد.
توزیع جغرافیایی فشارها هم نشاندهنده تمرکز بحران در مراکز شهری است: خانوادههای شهری تهران نزدیک به ۶۰ درصد از هزینههایشان را به مسکن اختصاص میدهند، و پس از آن استانهای همجوار مانند البرز و استانهایی با بازارهای گردشگری یا شهری گران مانند گیلان نیز بار بالایی را تحمل میکنند. این الگو نمایانگر تقاضای فشرده در مراکز شهری و کمبود عرضه مناسب و مقرونبهصرفه در بازه قیمتی قابل دسترس برای اکثریت شهروندان است.
وضعیت بازار مسکن در گروی مدیریت سیاستگذار
از منظر سیاستگذاری، پیام واضح است: کنترل بازار مسکن با ابزارهای کوتاهمدت کافی نیست. در یک بسته سیاستی مؤثر باید هم سمت عرضه تقویت شود و هم سمت تقاضا هوشمندانه مدیریت گردد. در کوتاهمدت میتوان از تسهیلات هدفمند مسکن، برنامههای حمایتی برای مستأجران کمدرآمد، تنظیم مقررات اجارهداری منصفانه و افزایش شفافیت بازار بهره گرفت. در میانمدت و بلندمدت اما راهحلهای ساختاری لازم است: تسریع در تولید مسکن ارزانقیمت از طریق مشارکت بخش خصوصی و عمومی، اصلاح نظام مالیاتستانی بر املاک خالی و درآمدهای ملکی، تسهیل دسترسی به وامهای مسکن با ضوابط پایدار و توسعه زیرساختهای شهری برای گسترش عرضه در حومه شهرها بهمنظور کاستن فشار تقاضا در هستههای شهری.
همچنین لازم است سیاستگذاران به دادهمحوری و تفکیک منطقهای توجه کنند؛ ارقام میانگین ملی تا حدی گمراهکنندهاند و تصمیمهایی که بدون درنظرگرفتن تفاوتهای استانی و دهکی گرفته شوند، ریسک تشدید نابرابری را افزایش میدهند. در نهایت، وقتی سهم مسکن بهطور مستمر بخش اعظم بودجه خانوار را میبلعد، اثر آن بر مصرف، پسانداز و سرمایهگذاری انسانها در آموزش و سلامت قابل مشاهده خواهد بود و در بلندمدت رشد اقتصادی را نیز تضعیف میکند. اصلاح بازار مسکن، نه فقط مسئله یک وزارتخانه بلکه اولویت ملی برای حفظ امنیت معیشتی و توازن اقتصادی خانوارها است.
با افزایش سقف تسهیلات خرید مسکن زوجین در تهران از یک میلیارد به دو میلیارد تومان، انتظار میرفت تقاضا برای اوراق «تسه» افزایش پیدا کند و قیمت این اوراق نیز تحت تأثیر قرار بگیرد. اما رفتار بازار نشان میدهد این اتفاق، دستکم تاکنون، چندان پررنگ نبوده است.
تداوم رکود معاملاتی در بازار مسکن، ریشه در تشدید نااطمینانیها و رشد هزینههای ساخت دارد. در سالهای اخیر، سرعت رشد هزینهها از ظرفیت درآمدی مردم پیشی گرفته و فضای بین قیمتها و توانمندی متقاضیان را چنان فاصله انداخته که حتی ورود قیمتهای بالاتر نیز نتوانسته است تقاضایی را از رکود خارج کند.
در این گزارش، فایلهای اجاره واحدهای تجاری در پاساژها و مجتمعهای خرید مناطق مختلف تهران را رصد کردیم. هزینه حضور در بازارهای تجاری پایتخت بسته به عواملی مانند موقعیت جغرافیایی، سطح درآمد منطقه، میزان تردد مشتری، برندهای فعال در پاساژ، کیفیت خدمات مجتمع و جایگاه واحد در با یکدیگر فاصله زیادی دارند و این تفاوت قیمت باعث میشود از منظر توجیه اقتصادی، انتظارات فروش یک واحد تجاری در پاساژهای مختلف نیز متفاوت باشد. علاوه بر هزینه اجاره، سایر هزینههای جاری مانند شارژ مجتمع، هزینه انرژی، نیروی انسانی و … نیز تحت تاثیر موقعیت مکانی و سطح خدمات پاساژ قرار دارند. برای نمونه، بررسی فایلهای موجود نشان میدهد یک واحد تجاری حدود ۱۳ متری در کوروش مال با شرایط رهن ۴۰۰ میلیون تومان و اجاره ماهانه حدود ۱۰۰ میلیون تومان عرضه شده است؛ در حالی که در هروی سنتر یک واحد با متراژ مشابه با رهن ۴۰۰ میلیون تومان و اجاره ماهانه ۵0 میلیون تومان فایل شده است.
یکی از پرسشهایی که در ادبیات اقتصاد مسکن مطرح میشود این است که چه ارتباطی بین اشتغال و مالکیت مسکن وجود دارد؟ آیا افزایش تعداد افراد شاغل در یک خانوار، به افزایش احتمال مالکیت مسکن منجر میشود؟ برای پاسخ به این پرسش، اطلاعات طرح هزینه و درآمد خانوار شهری سال ۱۴۰۳ مرکز آمار ایران را بررسی کردیم؛ انتظار میرود خانوارهایی که درآمد فعال بیشتری دارند، شانس بالاتری برای خرید مسکن داشته باشند؛ اما نتایج نشان میدهد مالکیت مسکن تنها بازتاب درآمد فعلی خانوار نیست. عواملی مانند سابقه درآمدی، امکان پسانداز، سن خانوار و فرصت انباشت دارایی در طول زمان نیز نقش مهمی در شکلگیری مالکیت دارند. بالاترین سهم مالکیت نه در میان شاغلان، بلکه در میان خانوارهای دارای درآمد بدون کار مشاهده میشود؛ ۸۶.۶ درصد خانوارهای این گروه مالک مسکن هستند. بررسی سن خانوارها نیز این الگو را تأیید میکند؛ سهم مالکیت از ۲۵.۱۶ درصد در میان خانوارهای جوان زیر ۳۰ سال، به ۸۸.۷۲ درصد در خانوارهای دارای سرپرست ۶۰ سال و بیشتر افزایش مییابد؛ مالکیت مسکن بیشتر نتیجه انباشت دارایی در طول زمان است تا ً درآمد و اشتغال فعلی خانوار.
Δ