نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
لطفا پاسخ را به عدد انگلیسی وارد کنید:
مرا به خاطر بسپار
در دنیای بعد از جنگ چهل روزه آمریکا و رژیم صهیونی با جمهوری اسلامی ایران، دستیابی به مولفه قدرت بیش از پیش اهمیت خود را نشان می دهد.
یادداشت مهمان- علیرضا پورجعفری، روزنامه نگار و کارشناس رسانه: در نظریه روابط بینالملل، «هژمونی» وضعیتی است که یک قدرت بزرگ، نظم جهانی را با زور یا نفوذ خود مدیریت میکند. آمریکا پس از جنگ جهانی دوم چنین نقشی داشت؛ به ویژه پس از فروپاشی شوروی، خود را پلیس جهان میدانست. اما اظهارات اخیر وزیر جنگ آمریکا و توییت ترامپ برای توقف عملیات در تنگه هرمز، نشانه پایان این نظم یکجانبه است.
همین دیروز بود که وزیر جنگ آمریکا به متحدان اروپایی گفت: «شاید بهتر باشد حرف زدن را کنار بگذارند و سوار قایق شوند» و تأکید کرد که «متحد بودن یک جاده دوطرفه است». این جملات از زبان یک مقام ارشد نظامی، ترجمه عملی یک مفهوم نظری مهم است: گذار از «هژمونی» به «توازن تهدید».
بر اساس این نظریه، کشورها نه در برابر قدرت مطلق، که در برابر تهدید مستقیم منافع خود متحد میشوند. از نگاه اروپا، جنگ ایران و آمریکا تهدیدی برای منافع حیاتیشان نبود؛ بنابراین وارد آن نشدند. در نتیجه، آمریکا دیگر نمیتواند امنیت دریایی را به عنوان «کالای عمومیِ رایگان» به دیگران ارائه دهد.
رویکرد ترامپ در این دوره، ریشه در یک نظریه معروف دیگر دارد: «رئالیسم تهاجمی». بر اساس این دیدگاه، قدرتهای بزرگ هرگز از قدرت خود سیر نمیشوند و همیشه به دنبال حداکثر کردن منافع خویشاند. از این منظر، حفظ ائتلافهای کهنه برای آمریکا در اولویت نیست.
ترامپ عملاً به اروپا میگوید: نظمی که در آن یک کشور پلیس شود و بقیه فقط نفع ببرند، دیگر کار نمیکند. اگر میخواهید کشتیرانی در تنگه هرمز امن باشد، باید هزینه آن را بپردازید. یا نیروی نظامی بیاورید، یا امتیاز سیاسی و تجاری به واشنگتن بدهید. به عبارت سادهتر: باج بدهید.
تمام این تحلیلها یک نتیجه عینی در میدان نبرد داشت: عقبنشینی مجدد آمریکا. ترامپ در حالی که مدعی شده بود نیروی دریایی ایران را «کاملاً نابود کرده»، وارد فاز نظامی در تنگه هرمز شد. اما در عمل، نه اروپاییها کنارش بودند و نه متحدان منطقهای هزینه جدی برای تأمین امنیت آبراه پرداختند.
این همان چیزی است که در نظریه بازیها به آن «شکست سیگنالینگ» میگویند؛ یعنی ناتوانی یک بازیگر در باورپذیر کردن تهدیدهایش. توقف عملیات به بهانه مذاکرات دیپلماتیک، در واقع اذعان به «تنهایی استراتژیک» آمریکا بود.
باید دقت داشت، دوران نظمی که آمریکا به تنهایی پلیس جهان باشد، عملاً به پایان رسیده است. اروپا نشان داد که جنگ خاورمیانه را خط قرمز خود میداند و به باجخواهی واشنگتن پاسخ نداد. نتیجه این شد که آمریکا در یک درگیری کلیدی، هزینههای گزافی متحمل شد و بدون هیچ دستاورد راهبردی، مجبور به عقبنشینی گردید.
پیام این ماجرا به همه کشورها، همان درس کلاسیک روابط بینالملل است: در نظام بینالمللِ امروز، هر کسی باید خودش بهای نظم مورد نظرش را بپردازد و دیگر نظم قدیم حاکم نیست؛ در این وضعیت فعلی آنچه اهمیت دارد قدرت کشورهاست؛ کشورها باید قوی باشند تا بتوانند سهم خود را در فضای خارج از جغرافیای سرزمینی خود کسب کنند.
در دنیای بعد از جنگ چهل روزه آمریکا و رژیم صهیونی با جمهوری اسلامی ایران، دستیابی به مولفه قدرت بیش از پیش اهمیت خود را نشان می دهد؛ همان حرفی که رهبر شهید انقلاب اسلامی بارها زد و از آن مهم تر، به آن عمل کرد.
وزیر امور خارجه که به منظور شرکت در اجلاس وزرای امور خارجه کشورهای عضو سازمان شانگهای به قرقیزستان سفر کرده بود، دقایقی قبل وارد تهران شد.
معاون سابق بازرسی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاء (ص) با تأکید بر اینکه نابودی «شیطان بزرگ» نیازمند صبر و گذشت زمان است، گفت: جنگ ما با دشمن، جنگی فرسایشی و تمامنشدنی است.
وزیر امور خارجه گفت: یک درک جمعی در منطقه شکل گرفته است که امنیت و ثبات، حتماً باید بهصورت جمعی تأمین شود.
در حالی که افشاگری رسانههای غربی از تحلیل رفتن توان لوجستیکی و ذخایر تسلیحاتی واشنگتن خبر میدهند، تهران با تثبیت دکترین جدید بازدارندگی موازنه قدرت در میدان را دگرگون ساخته است.
Δ